حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

متن مرتبط با «درد دل به انگلیسی» در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند نوشته شده است

سوختن به پای دیگری

  • نیلوبلاگ

    دارم به زن هایی فکر میکنم که در هم جواری و همسری یک مرد ،فرسوده شده اند ...به زن های معمولی و خانه دار، و زن هایی به تحصیلات بالا و شغل با وجهه ی عالی.هر دو گروه زن xa0مانده اند ،رفتن را انتخاب نکرده ا...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی

  • نیلوبلاگ

    دلم برای دو چیز خیلیییی تنگهیکی گریه کردنیکی خداخیلی وقته گریه ام نمیاد..دل سیر بشینم گریه کنم خیلییییی وقته ... دیگه یادم نمیاد آخرین بار کی بوده..شاید پارسال با پیارسال...xa0و خدا ،دلم براش تنگه.برای دوست داشتنش،برای حرف زدن باهاش..برای خلوت باهاش...دلم برات تنگه خدام......

    ادامه مطلب
  • اردی_بهشت

  • نیلوبلاگ

    داشتم فکرمیکردم با گذشت زمان من از مهرم نسبت به آدما کم شده.گفتم بخاطر. اینه شاید که از بدی اونا آگاه شدم،بعد. که بیشتر. فکرکردم دیدم نه .اون زمونام میدونستم و انقدرام ساده لوح نبودم...میدونی اون وقتا...

    ادامه مطلب
  • دردیست غیر مردن

  • نیلوبلاگ

    روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینمپارسال این موقع ها تو شادترین وضعیتم بودمو امسال این روزها تو غمگین ترین.هیچوقت این اندازه افسرده نبودم.همیشه حتی یه ذره امید رویا ارزو بوده xa0که دلیل شادیم باش...

    ادامه مطلب
  • شرح حال دل

  • نیلوبلاگ

    دلم تنگ شده.این روزا زندگی رو گم کردم انگار... و درونم چه تهی ست! از آرزو از امید از... میدونی ...نمیدونم،چیشد یهو که اینطوری شد...خیلی بیشتر از روزای خوشیم تاوان دادما خدا!! استاد درس روانشناسی میگفت...

    ادامه مطلب
  • ای در. دلم نشسته از تو کجا گریزم؟

  • نیلوبلاگ

    حالم مثله حدال اون اهو ای هست که شیری دنبالش کرده تو یه بیشه اهو میدوه میدوه شیر. بدنبالش اهو کم میاره پناه میبره..به همون شیرxa0 پناه مژیبره چون غیر. اون کسی xa0نیستxa0 فرار میکردم از خدا حالم بده خیلی بد خیلی بد. ..تو این حال خرابی جز خدا پناهی ندارم.. وقتی از خودش با ادماش xa0پناه میبرم و پناهگاهی پیدا نمیکنم وقتی xa0روسیاه با حال خراب باز به سمت خودش برمیگردم ..این حال xa0زار. خراب شرم الود قابل توصیف نیست... اما ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ؟؟؟؟ خدایا از خشم تو از نامهربانی تو به که پناه...

    ادامه مطلب
  • دوباره چارشنبه

  • نیلوبلاگ

    دوباره چهارشنبست xa0حالمو میدونین:-)))) با اینکه سرم الان بد درد میکنه اما از شوقی که درونم میجوشه نتونستم آروم بگیرم و کمی بخوابم. xa0 +یک اتفاق خاص تر افتاد.سر کلاس استاد سوالی پرسید جوابش در ذهنم برق زد xa0دو نفر نظرشونو گفتن اما دقیق نبود خواستم دستمو بلند کنم برای جواب دادن ضربان قلبم به ده تا در ثانیه رسید..بسم الا..گفتم و نظر مو گفتم. و دقیق ترین xa0بهترین جوابو من بودم که دادم وقتی استاداینو گفت یکهو اعتماد بنفس و عزت نفس درمن فوران کرد ..خواستم پرواز کنم با دوبالی که به من داده بودند! ا...

    ادامه مطلب
  • بازم شوری اشکو لبهای سردم من این بازیو صد دفعه دوره دورکردم

  • نیلوبلاگ

    صبح حالم خوب بود نمیدونم یهو چم شد..چیشد که حالا سیل بی امانی از اشک روی صورتم جاریه..یعنی حدودا میدونم چیشد اما دوست ندارم بنویسم..جای کلمات با سیل اشکام خالی میکنم خودمو.آه..امان امان.. خوشا خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند بیخبر نرود.. دیشب معنای این بیت حافظ رو فهمیدم خیلی اتفاقی.. و دانستم دل من هرجاییست.. که در پی هر چیز که دلخواهش باشد میرود..و اگر دست نیافتنی باشد آب دیده اش در پی آن میرود. .. چرا اینقدر اشک میریزم؟ نمیدانم و میدانم. .عاجزانه با اشکهایم خدارا صدا میزن...

    ادامه مطلب
  • وا دل من

  • نیلوبلاگ

    دوست دارم یه روز سرد پاییزی رو نیمکت کنار پارک و زیر انبوه شاخه های درخت بید مجنون بشینم تنها و فکرکنم.. فقط فکر کنم راجع به آیندم..امروزم خودم خیلی چیزا گمم تو این روزا...توی این شبای تنهایی دانشجو.. امروز سحر برگشتنی از دانشگاه میگف دانشجو هم شدیم تیپنون مثله دانشجو ها نشد و من فکر کردم دانشجو ! چیزی که یادم میاد یه دختره با مقنعه ای که از نصف سرش شروع میشه و لبای ماتیک زده و مانتو تنگ و کوتاه! من هنووز نتونستم مقنعمو تا نصف سرم عقب بکشم و رژ آنچنانی بزنم و .. هنوز که میگم ..یعنی.شاید بعدا تون...

    ادامه مطلب
  • درد دل

  • نیلوبلاگ

    به یکی احتیاج دارم بیدارم کنه محکم بزنه تو گوشم بگه بیدار شو ازین خیال خوش باطل چندین ساله..الان دارم نگاه میکنم من کجا رویاهام کجا ! چقدر عقب موندم از قافله.. و حالا...خدا اگه زیاد بهم بخواد حال بده قول میده همچی خوب بشه اما من نمیخوام حتی حتی اگه در اینده صاحب درخشان ترین روزگار بشم نمیخوام.فقط میخوام تموم شه این عذاب لایتناهی...جونم به لب رسید.. به زبر صفر رسیدم البته خیلی وقته.. دست خودم نیست میبینم مردم دارن منم میخوام اما نمیشه..باید برای بدستاوردنش بجنگم اما روحیشو ندارم چنگ وپنجشو ندارم....

    ادامه مطلب
  • آخه دل من. .

  • نیلوبلاگ

    حرف از تنهایی که میشه همه پشتتن اما وقت تنهایی که میرسه راحت تنهات میزارن.. شب اول اصلا نتونستم تو خوابگاه بخوابم گریه کردم اهنگ گوش دادم ایه الکرسی خوندم اما خوابم نبرد و تا صبح عذاب کشیدم.. صبح ساعت 8و نیم اولین کلاس بود.حوصله تعریف کردنشو ندارم فقط همینکه بعد کلاس رفتم ترمینال و بلیت شهرستانمو گرفتم.تو راه کلی فکرکردم گفتم بگم این رشته اینده شغلی نداره و فقط خرج بیخودیه بیام پیام نور شهر خودم.تا اتوبوس برسه من مردمو زنده شدم اصلا رغبتی به تحمل رنج دوری و وضعیت اسفناک خوابگاه ندارم...نمیخوام ا...

    ادامه مطلب