چقدر عقب موندم از قافله..
و حالا...خدا اگه زیاد بهم بخواد حال بده قول میده همچی خوب بشه اما من نمیخوام حتی حتی اگه در اینده صاحب درخشان ترین روزگار بشم نمیخوام.فقط میخوام تموم شه این عذاب لایتناهی...جونم به لب رسید..
به زبر صفر رسیدم البته خیلی وقته..
دست خودم نیست میبینم مردم دارن منم میخوام اما نمیشه..باید برای بدستاوردنش بجنگم اما روحیشو ندارم چنگ وپنجشو ندارم..
چشام کور شد از بس گریه کردم اما این سیل بند اومدنی نیست چون زخمش کاریه..خدایا بحق حسین بگو حال من به زندگی نزدیک تره یا مرگ؟ خدایا..بخوای درستش کنی کدومو اول درست میکنی مگه دردا یکین؟ هزارنا دردم به هم پیچیده...
خدایا جان علی اصغر
به نومیدی عباس
خستم بسمه دیگه بسمه بخداییت بسمه بسه
نمیتونم به قرآن نمیتونم..بخاطر حسین بخاطر حسین
مردن تو محرم خیییلی قشنگه! خدایا التماس میکنم
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...
ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: درد دل,درد دل با خدا,درد دل با دوست,درد دلهای عاشقانه,درد دل عاشقانه,درد دل به انگلیسی,درد دل با خدای مهربون,درد دل كردن به انگليسي,درد دل شاعری,درد دلم, نویسنده: بازدید: 139