تنها و فکرکنم..
فقط فکر کنم راجع به آیندم..امروزم خودم خیلی چیزا
گمم تو این روزا...توی این شبای تنهایی
دانشجو..
امروز سحر برگشتنی از دانشگاه میگف دانشجو هم شدیم تیپنون مثله دانشجو ها نشد
و من فکر کردم دانشجو ! چیزی که یادم میاد یه دختره با مقنعه ای که از نصف سرش شروع میشه و لبای ماتیک زده و مانتو تنگ و کوتاه!
من هنووز نتونستم مقنعمو تا نصف سرم عقب بکشم و رژ آنچنانی بزنم و ..
هنوز که میگم ..یعنی.شاید بعدا تونستم!
پریسای کلاس ما شبیه یلدای رمان همخونه مریم ریاحی
با چشمانی درخشان که برق میزنند و لبخندی شیرین خیلی راحت توجه پسرا رو جلب میکنه
شاید..که نه حتما صورتش مورد حسادت زیادیه
صدای ماشینا خصوصا موتوریای بووووغ که با سرعت زیاد تو خیابون ویراژ میدن خیلی اذیتم میکنه
بچه های اتاقای دیگه میرن پیش سرپرست خوابگاه شکایت هم اتاقیاشونو میکنن..
فاطمه-هم اتاقیم میگه مگه بچن؟!
بیکاری، بیحوصلگی چقدر بده..
کاش میشد کاش اونقدر آزادی داشتم
میتونستم برم بیرون قدم بزنم
بدون ترس از حرف مردم
نگاه مردم
وجود نا مردان
پ.ن؛ آهنگ محبوب این روزام
قصد جفارا نکنی وربکنی با دل من وا دل من وا دل من وا دل من وا دل من
شعر:مولانا♥
خواننده؛ محسن چاووشی♡
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: وا دل من وا دل من,دل و من, نویسنده: بازدید: 119