حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

متن مرتبط با «درد دل با دوست» در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند نوشته شده است

آپارتمان دوست داشتنی

  • نیلوبلاگ

    قسمت آخر ،نقل مکان میکنن از خونه ی دوست داشتنیه همیشگی،نشون میده اثاثیه رو جمع کردن و خونه خالیه خالیهxa0اون آشپزخونه ی دوست داشتنی...و اونجا امشب برای چندمین بار دیدنش،دلم خیلی گرفت هرچند بار اول نبود میدیدمآخه الان میفهمم اون لحظه رو .لحظه ی خداحافظی...و اتاقِ خالی....واقعا دلم خواست گریه کنم...+ریچل گفت آپارتمان کوچکتر بنظر میاد حالا ......

    ادامه مطلب
  • زشت و زیبا

  • نیلوبلاگ

    الان بعضیا بهم میگن خوشگلی ذوق میکنم خیلییی زیاد ! خیلی مزیته برای دختر خوشگل بودن. و مهم تر از مزیت بودن احساس درونی خودشه که بیشتر مهمه.ولی واقعیتا معتقدم قیافه ام معمولیه.قبلنا بهم میگفتن خوشگل ش...

    ادامه مطلب
  • زیباترین

  • نیلوبلاگ

    درون من زنی ست کهxa0گاهی فکر میکند من شبیه ایشواریاxa0 رای امxa0...

    ادامه مطلب
  • شباهت

  • نیلوبلاگ

    فرندز دیده ها، شمام معتقدین مایک هنگین شوهر فیبی به کوروش تهامی شباهت, داره یا فقط من اینطور فکر میکنم؟؟؟؟...

    ادامه مطلب
  • دلتنگی

  • نیلوبلاگ

    دلم برای دو چیز خیلیییی تنگهیکی گریه کردنیکی خداخیلی وقته گریه ام نمیاد..دل سیر بشینم گریه کنم خیلییییی وقته ... دیگه یادم نمیاد آخرین بار کی بوده..شاید پارسال با پیارسال...xa0و خدا ،دلم براش تنگه.برای دوست داشتنش،برای حرف زدن باهاش..برای خلوت باهاش...دلم برات تنگه خدام......

    ادامه مطلب
  • دوستشان دارم

  • نیلوبلاگ

    روزایی که فکر میکردم تاریک و غمناک اندxa0حال که به خاطره تبدیل شده اندروشن و زیبا جلوه میکنند......

    ادامه مطلب
  • تو فقط باش

  • نیلوبلاگ

    گاهی که باید حرفی بزنی ،نمیزنیو همین بدتر است...حتی از گفتن حرفی اشتباه که میشود جبران کرد اما سکوت خلائی جبران نا شدنیستجایی خالیست ،شبیه عدم.بین درست و اشتباه ،باید انتخابی باشدxa0باید چیزی باشدو هر بودنی از نبودن در عین هستی، بهتر است...

    ادامه مطلب
  • تباهی!

  • نیلوبلاگ

    استاد ولی من اون روزایی رو دلم میخواد که سوال میپرسیدین و من دستم وxa0داوطلب بلند میکردمxa0و درست ترین جوابو میدادم و شما تحسینم میکردید...شما منه اون روزا رو یادتون نیست...منه الانو میشناسید که سوال میپرسید. و ازم جواب میخواید و من بلد نیستم و ناامیدxa0ازم روی برمیگردونید!!xa0...

    ادامه مطلب
  • درباره نون

  • نیلوبلاگ

    ”ن” گاهی میشینه جلوی در اتاقشون.یا دراز میکشه اونجا.گاهی هم دست به کمر اونجا وایمیسته.یا بی هدف تو سالن خابگاه راه میره.گاهی وایمیسته زل میزنه به اطراف. ادم درونگراییه.ناراحت که میشه بروز نمیده.میریزه...

    ادامه مطلب
  • عصبانی نیستم

  • نیلوبلاگ

    اسمش عصبانی نیستم بود.که بنظرم زیاد جذاب نبود.میگفتن سیاسیه،برای همین زیاد مشتاق دیدنش نبودم.همین الان دیدمش.خیلی خوب بود.یه فیلم واقعی.درست.خوب.دلم گرفت.نوید جوون سی ساله ایه که عاشق ستاره میشه بعد چ...

    ادامه مطلب
  • دردیست غیر مردن

  • نیلوبلاگ

    روزها رفتند و من دیگر خود نمیدانم کدامینمپارسال این موقع ها تو شادترین وضعیتم بودمو امسال این روزها تو غمگین ترین.هیچوقت این اندازه افسرده نبودم.همیشه حتی یه ذره امید رویا ارزو بوده xa0که دلیل شادیم باش...

    ادامه مطلب
  • زیباترین

  • نیلوبلاگ

    من عاشق آفتاب ساعت پنج و نیم بعد از ظهر زمستان هام...خورشیدی که به سان تیکه ای طلاست و همه جا را با پرتو خوشرنگ خود زینت میبخشد...xa0...

    ادامه مطلب
  • بالاترین لذت

  • نیلوبلاگ

    امشب گفت مرگ الذّ لذاته. برای همین راغب تر شدم واسه مُردن.xa0امشب گفت از کوچکترین کارهایی که فکرمیکنی مهم نیستن اما گناهن.مثل کثیف بودن خودت،محیطتت.امشب گریه کردم..میگفتxa0حساب کتاب دنیاxa0خیلی پیچیده و سنگینه..بیشترxa0بمونم فقط انگار زمان بیشتر برای جهنمی بودن دارم میخرم...کاش بشه به حرفم گوش بده..یه حقی به گردنم هست و اون خوندن ختم قران هاییه که چند ماهه موندن..اونو بخونم تموم شه بعد لذت شیرین مرگ تنها آرزومه..:)...

    ادامه مطلب
  • شرح حال دل

  • نیلوبلاگ

    دلم تنگ شده.این روزا زندگی رو گم کردم انگار... و درونم چه تهی ست! از آرزو از امید از... میدونی ...نمیدونم،چیشد یهو که اینطوری شد...خیلی بیشتر از روزای خوشیم تاوان دادما خدا!! استاد درس روانشناسی میگفت...

    ادامه مطلب
  • ضربان معکوس

  • نیلوبلاگ

    قلب من از خستگی خوابش گرفت این دل ناامید و مایوس مُرد...!!...

    ادامه مطلب
  • ای در. دلم نشسته از تو کجا گریزم؟

  • نیلوبلاگ

    حالم مثله حدال اون اهو ای هست که شیری دنبالش کرده تو یه بیشه اهو میدوه میدوه شیر. بدنبالش اهو کم میاره پناه میبره..به همون شیرxa0 پناه مژیبره چون غیر. اون کسی xa0نیستxa0 فرار میکردم از خدا حالم بده خیلی بد خیلی بد. ..تو این حال خرابی جز خدا پناهی ندارم.. وقتی از خودش با ادماش xa0پناه میبرم و پناهگاهی پیدا نمیکنم وقتی xa0روسیاه با حال خراب باز به سمت خودش برمیگردم ..این حال xa0زار. خراب شرم الود قابل توصیف نیست... اما ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم ؟؟؟؟ خدایا از خشم تو از نامهربانی تو به که پناه...

    ادامه مطلب
  • اشتباه دوباره

  • نیلوبلاگ

    حس بد شکست دارم.درمورد یک رابطه.یک رابطه ای که فکر میکردم در آغاز همان رابطه زیبای دوستانه است پر از محبت صداقت صمیمیت! باز زود قضاوت کردم.فکر کردم دیگر این یکی محشر است! الان احساسxa0 بسیار بدی دارم.الان که فهمیدم شخص مزبور یک ادم خود خواه خود شیفته یxa0 مغرور و احمق است .دمدمی است و هزار و یک مشکل روانی دیگر که همه شان را زیر یک نقاب چاپلوسی و محبت دروغین پنهان کرده بود! فکر کنید! اینهمه هنر !!! حالم دیگه داره بهم میخوره چرا ادمهای این ریختی گیر من میوفتن؟ جوابش شاید این باشه که دور و بر ادمها...

    ادامه مطلب
  • روز بارانی آخرین روز آبان

  • نیلوبلاگ

    امروز یه روز فوق العاده زیباست چون بارانی است هوا بینظیر است .شب با ضربxa0آهنگ صدای قطره های باران که لالایی قشنگی ایجاد کرده بود خوابیدم.خواب بودم و بیدار.و در اینxa0عالم خواب و بیداری در دل ارزو میکردم تا صبح بارانxa0قطع نشود و ببارد همچنان. امروز کلاس صبح تشکیل نشد .استاد نیامد. و این بهترین اتفاق ممکن بود.چون در وقت خالی بدست امده میتوانسنم در باران قدم بزنم. xa0زیر باران قدم زدم اهنگ گوش دادم عکس گرفتم و نفس کشیدم.هنوز بارون میباره xa0و من از پشت شیشهxa0نظاره گر این رحمت زیبای پروردگارم. بی...

    ادامه مطلب
  • دوست

  • نیلوبلاگ

    یه اتفاق خاص تو این روزا این بود که ترم یک که بودم دختری توی خابگاه بود که مهرش به دلم افتاده بود .از طرفی خیلی بنظرم زیبا بود و رشته مورد علاقه منو هم میخوند! تو دلم پیش خودم میخواستم یعنی دوست داشتم باهاش هم اتاقی باشم!! از قضا این اتفاق این ترم افتاد و باهاش هم اتاق شدم.و اون دختر توی همون بدو ورودش بهم گفت ترم اول که بوده دلش میخواسته با من هم اتاق باشه! ازین حرفش غافلگیر شدم! گفتم دل به دل را...

    ادامه مطلب
  • دوباره چارشنبه

  • نیلوبلاگ

    دوباره چهارشنبست xa0حالمو میدونین:-)))) با اینکه سرم الان بد درد میکنه اما از شوقی که درونم میجوشه نتونستم آروم بگیرم و کمی بخوابم. xa0 +یک اتفاق خاص تر افتاد.سر کلاس استاد سوالی پرسید جوابش در ذهنم برق زد xa0دو نفر نظرشونو گفتن اما دقیق نبود خواستم دستمو بلند کنم برای جواب دادن ضربان قلبم به ده تا در ثانیه رسید..بسم الا..گفتم و نظر مو گفتم. و دقیق ترین xa0بهترین جوابو من بودم که دادم وقتی استاداینو گفت یکهو اعتماد بنفس و عزت نفس درمن فوران کرد ..خواستم پرواز کنم با دوبالی که به من داده بودند! ا...

    ادامه مطلب