روز بارانی آخرین روز آبان

خرید بک لینک
امروز یه روز فوق العاده زیباست چون بارانی است هوا بینظیر است .شب با ضرب آهنگ صدای قطره های باران که لالایی قشنگی ایجاد کرده بود خوابیدم.خواب بودم و بیدار.و در این عالم خواب و بیداری در دل ارزو میکردم تا صبح باران قطع نشود و ببارد همچنان.

امروز کلاس صبح تشکیل نشد .استاد نیامد. و این بهترین اتفاق ممکن بود.چون در وقت خالی بدست امده میتوانسنم در باران قدم بزنم. زیر باران قدم زدم اهنگ گوش دادم عکس گرفتم و نفس کشیدم.هنوز بارون میباره و من از پشت شیشه نظاره گر این رحمت زیبای پروردگارم.

بی نهایت زیباست

پ.ن.ساعت 5 عصر:بعد از عکس گرفتن در کنار جوی و سبزه ها کفش و شلوارم که گلی شد بعدش هم سفالگری مانتو و دستامو گلی کرد!امروز اصلا یه جورایی با گل سرکار داشتم فقط.

انقدر لذت بخشه!عاشقشم .کار با گل رو میگم.سفالگری اصطلاحا.

یه چند تا اثر ماندگار هم درست کردم که ایشالا به زودی عکساشو میزارم.داخل پرانتز یادم رفت عکس بگیرم ازشون:(

ولی کلی عکس از مناظز زیبای شهر گرفتم.امروز حدود یک ساعت پیاده روی کردم در هوای ابری و کمابیش بارانی.

با کیف کوک که اومدم خابگاه هم اتاقیم میگه با اون استادت کلاس داشتی امروز؟میگم نه.کیفم کوکه اینو میگی؟میخنده.میگم رسوای زمانه شدیم دیگه.

تو راه چشمم به یه تیکه کیک شکلاتی خورد ازش رد شدم چند قدم نرفته دلم نزاشت راهمو ادامه بدم برگشتم و خریدمش.

تو یه روز بارونی و سرد یه تیکه کیک شکلاتی کنار یه فنجون قهوه میچسبه:)

انقدر گشنه بودم ولی جفتشونو تو ایکی ثانیه خوردم دیگه نشد عکس بگیرم.:)

پیاده روی رو تو این هوای بهشتی ادامه میدادم تا غروب اگه کفشا تا این حد پاهامو اذیت نمیکردند.چرا من همیشه کفشایی میخرم که باهاشون در عذابم؟؟؟

انقدر حیفم میومد برگردم خابگاه..مگه چند روز در سال هست که هوا اینقدر زیباست و من وقت آزاد برای قدم زدن دارم؟

چی میشد خدا این رحمتشو از آسمون شهرمون اینقدر دریغ نمیکرد؟

عکسارو پست بعدی میزارم

امروز رو اگه بخوام نام گذاری کنم روز عکاسی_قدم زدن زیر باران_ سفالگری اسم میزارم.

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 22:26

صفحه بندی