دوست

خرید بک لینک
یه اتفاق خاص تو این روزا این بود که ترم یک که بودم دختری توی خابگاه بود که مهرش به دلم افتاده بود .از طرفی خیلی بنظرم زیبا بود و رشته مورد علاقه منو هم میخوند! تو دلم پیش خودم میخواستم یعنی دوست داشتم باهاش هم اتاقی باشم!!

از قضا این اتفاق این ترم افتاد و باهاش هم اتاق شدم.و اون دختر توی همون بدو ورودش بهم گفت ترم اول که بوده دلش میخواسته با من هم اتاق باشه! ازین حرفش غافلگیر شدم! گفتم دل به دل راه داره .اما فکر نمیکنم در پایان ترم از اینکه با من هم اتاق بودی زیاد خوشحال باشی.کلا زندگی با من سخته.

گفتش نه من از اول از یکی خوشم بیاد تا تهش پای دوستیم وای میایستم!

لبخند زدم و هیچی نگفتم!!

بهش نگفتم تو روزای اول ترم یک وقتی اون تو راهرو خابگاه راه میرفت و با تلفن حرف میزد از همه جهات خیلی دلم میخواست جای اون باشم!!!!!

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 1:31

صفحه بندی