
فیلم روزی روزگاری در هالیوود رو به پیشنهاد یکی از افراد مورد علاقه دیدم.قبلش هم با توجه به بازیگرای شاخش مثل لئو دیکاپریو و برد پیت دوست داشتم ببینم.دیدمش.همین الان تموم شد.حس درونیم افتضاحه.انگار ...
ادامه مطلب
چند وقت پیش استوری یکی از بلاگر-مدل-های خانوم اینستاگرام رو میخوندم.انگار از دل من نوشته باشههمراه خوندن اشک میریختم،حال بود از زیان دیگری.هرچند یکم در نگاه اول باورش سخت بود،دختری که زیباست خیلی، و م...
ادامه مطلب
”ن” گاهی میشینه جلوی در اتاقشون.یا دراز میکشه اونجا.گاهی هم دست به کمر اونجا وایمیسته.یا بی هدف تو سالن خابگاه راه میره.گاهی وایمیسته زل میزنه به اطراف. ادم درونگراییه.ناراحت که میشه بروز نمیده.میریزه...
ادامه مطلب
مریض حالی u200eمریض حالیم خوش نیستu200eنه خواب راحتی دارمxa0u200eنه مایلم به به بیداریu200eچقدر این چند خط اهنگ جدید محسن جان چاوشی رو دوست دارم و حالمه..u200eمیدونی این. روزا حالم حال دلم بد نیست اما خوب هم نیست..انگار زندگی xa0انگار دنیا جذابیتشو برام از. دست داده..u200eقبلا بهانه هام برای خوشحالی xa0کم بودن زیاد. بودن..u200eاز کی اینجور شدم؟این تابستون برام خیلی سخت بود همچنین اولین ماه پاییز.u200eاه خیلی وقته دل سیر گریه نکردم...سنگ شدم...u200eادم اهنی شدم!!چقدر بده این حال اینکه xa0بخندی و...
ادامه مطلب
امروز یکی از قشنگترین روزهای دانشجوییم بود! xa0 صبح بعد یک دوش آب گرم انرژی و حال مثبت خوبی پیدا کردم به دوست دوران دبیرستانم الهام پیام دادم تا قرار بزاریم همو ببینیم اونم دانشجوعه در رشته روانشناسی. گفتم بریم سینما اما مخالفت کرد و قرا شد بریم کافی شاپ. xa0 یادم رفت بگم امروز بعنوان مهمان به کلاس استاد محبوبم رفتم ! xa0 قرار شد بریم کافه من تا تاحالا کافی شاپ نرفته بودم xa0یعنی واسه خوردن بستنی با خونواده رفته بودیم اما به کافی شاپی که خاص پاتوق دختر پسرا باشه و کلاس بالا نه. با اتوبوس به ایست...
ادامه مطلب
هفته ها یکم سخت و دیر میگذرن.. موقع روشن کردن اینترنتم اولین جایی که سر میزنم وبلاگمه..به امید داشتن نظراتی چند اما دریغ و افسوس ازین خلوت دلگیر کننده بلاگفا.. دیروز با دوتا از بچه ها که هم خوابگاهی هستیم او هم همکلاسی درباره دانشگاه و رویاهای نقش بر آب شدمان حرف زدیم.. با پریسا و سحر. پریسا دختر بسیار زیباییه..صورتی ظریف و بانمک دارد که در اولین نگاه توجه را جلب میکند..خب بهش حسودی میکنم چون خیلی زود مورد توجه قرار میگیره و همیشه و همه جا براش جا هست چیزی که من هیچوقت-نود درصد در زندگی تجربشو ن...
ادامه مطلب
امروز روز پر کاری داشتیم.داشتم یعنی امروز صبح پدرم و خواهرم به مدرسه رفتن و من بسی خدارو سپاس گفتم بخاطر اینکه من از رفتن معافم. صبح نزدیک نه بیدار شدم..شب با اینکه ساعت 11 رفتم بخوابم تا یک و اندی خوابم نبرد و فکرم مشغول بود صبح رفتم برا گرفتن تاییده تحصیلی و کلی مکافات کشیدم بعدشم بانکو یک ساعت و اندی نشستن در صف انتظار... چندساعت پیشم رفتم ثبت نام دانشگاه یعنی میخ شدم درست یک ساعت و نیم سرپا وایسادم گاهی خودمو درک نمیکنم..کلی با انرژی و شاداب صحبت میکنم با یکی و تو خلوت خودم افسردم! تصمیم جدی...
ادامه مطلب