حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

متن مرتبط با «های» در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند نوشته شده است

وجدان های بیدار

  • نیلوبلاگ

    ولی قشنگه که دنیا داره xa0ترامپ و محکوم میکنهxa0و از ایران دفاع میکنه.حتی امریکایی ها.رأسش آقایxa0استفنxa0کینگ نویسنده فیلم هایآمریکایی مسیر سبز، رستگاری در شائوشنگ و ... که گفتهxa0فردی که آتش نزاع جدید را روش...

    ادامه مطلب
  • ستاره های روی زمین

  • نیلوبلاگ

    امروز به دعوت استاد محبوبم در دانشکده یه فیلم هندی رو دیدیم.استاد مدت ها بود رو این فیلم تبلیغ میکردن و به ما میگقتن این فیلم به رشته شما مربوطه و باید ببینینش حتما.خلاصه دیدیم و من از. نیمه های فیلم به بعد. فهمیدم این فیلم رو قبلا دیدم و یادمه اون xa0زمان چقدر زیاد روم تاثیر گذاشت و چقدر زیااااد حالمو خوب کرد .این بار ولی ذره ای احساس خوب نداشتم فقط مثل یه ربات دیدم و xa0دراومدم.حالی که بچه ها خیلی تحت تاثیر و غرق فیلم xa0شده بودن!! اسم فیلم ستاره های روی زمین بود درباره پسری به نام ایشانت که ی...

    ادامه مطلب
  • عکس های یادگاری سفر

  • نیلوبلاگ

    چاه عریضه -مسجد جمکران xa0 xa0 حرم امام رضا xa0 xa0 مسجد مقدس جمکران دریای خزر xa0...

    ادامه مطلب
  • بازم شوری اشکو لبهای سردم من این بازیو صد دفعه دوره دورکردم

  • نیلوبلاگ

    صبح حالم خوب بود نمیدونم یهو چم شد..چیشد که حالا سیل بی امانی از اشک روی صورتم جاریه..یعنی حدودا میدونم چیشد اما دوست ندارم بنویسم..جای کلمات با سیل اشکام خالی میکنم خودمو.آه..امان امان.. خوشا خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند بیخبر نرود.. دیشب معنای این بیت حافظ رو فهمیدم خیلی اتفاقی.. و دانستم دل من هرجاییست.. که در پی هر چیز که دلخواهش باشد میرود..و اگر دست نیافتنی باشد آب دیده اش در پی آن میرود. .. چرا اینقدر اشک میریزم؟ نمیدانم و میدانم. .عاجزانه با اشکهایم خدارا صدا میزن...

    ادامه مطلب
  • یک دقیقه بیشتر تنهایی

  • نیلوبلاگ

    امشب اخرین شب پاییز، یلداست.xa0 و این اولین یلداییست که xa0خانه و خانواده ام دورم.و تنهای تنهام در اتاقی در خابگاه. بد است این تنهایی خیییلی بد. ظهر مادرم گفت همین حالا راه بیفت برو فردا صبح دیر میکنی xa0و دیر میرسی کلاس دیدم حق با اونه و راه افتادم استاد روانشناسی کلاس جبرانی برای xa0امروز گذاشته بود. من به کلاس نرسیدم .بچه ها تو گروه تلگرام اعلام کردن چند نفری حذف شدن و من گفتم بیچاره ها و گفتن تو هم حذف شدی و روز زهرمارم شد! بعد گفتم من فلانی ام مطمئنی منم حذف شدم؟-و سه ساعت حرس خوردم و نذر و...

    ادامه مطلب
  • سه نقطه..

  • نیلوبلاگ

    استاد روانشناسیمون( دکترسلیمانی) امروز صبح بعد دادن درس و بعد از ارائه xa0مطلب توسط یکی از دخترا راجع ازدواج بود مطلب دختره با قیافه کاملا جدی و شاید ناراحت راجع به ازدواج حرف زد و تجربیات خودش از چندین سال مشاوره هایی که داشته..گفت من بعد سالها مشاوره به این نکته رسیدم گرچه تلخه ولی میگم دوست داشتن ها موقتیه! گفت مرد ها در آغاز رابطه زن هارو برای میل جنسی میخوان گفت من مرد هستم و اینو بهتون میگم برای امور جنسی میخوان..ولی دخترا در آغاز برای عشق و محبته که رابطه رو آغاز میکن در فضایل استاد روانش...

    ادامه مطلب
  • درد دل

  • نیلوبلاگ

    به یکی احتیاج دارم بیدارم کنه محکم بزنه تو گوشم بگه بیدار شو ازین خیال خوش باطل چندین ساله..الان دارم نگاه میکنم من کجا رویاهام کجا ! چقدر عقب موندم از قافله.. و حالا...خدا اگه زیاد بهم بخواد حال بده قول میده همچی خوب بشه اما من نمیخوام حتی حتی اگه در اینده صاحب درخشان ترین روزگار بشم نمیخوام.فقط میخوام تموم شه این عذاب لایتناهی...جونم به لب رسید.. به زبر صفر رسیدم البته خیلی وقته.. دست خودم نیست میبینم مردم دارن منم میخوام اما نمیشه..باید برای بدستاوردنش بجنگم اما روحیشو ندارم چنگ وپنجشو ندارم....

    ادامه مطلب
  • امامزاده..

  • نیلوبلاگ

    اینجا آرامگاه غریب اقا ارومیه. جمعیت نسبتا زیادی هست من روی بلندی نزدیک ضریح نشسته ام خواهر و مادرم نماز میخوانند صدای دعای عهد میاید..و همهمه زنان که هراز چند گاه بلند یا ابوالفضل میگویند.. مادری پسر ظاهرا معیوبش را اورده و سرو صورتش را به ضریح میمالد..پسر بیست و سه-چهارساله است و انگار...نمیدونم عده ای به نیت براورده شدن حاجاتشان نمک پخش میکنند.. پسر بچه ای نزدیکم با موبایل مادرش بازی میکند خواهر کوچکش به مادرش غر میزند مامان داداش نمیده منم بازی کنم..اخی.. دخترک خودزنی میکند و داداشش میگوید ا...

    ادامه مطلب