و این اولین یلداییست که خانه و خانواده ام دورم.و تنهای تنهام در اتاقی در خابگاه.
بد است این تنهایی خیییلی بد.
ظهر مادرم گفت همین حالا راه بیفت برو فردا صبح دیر میکنی و دیر میرسی کلاس دیدم حق با اونه و راه افتادم
استاد روانشناسی کلاس جبرانی برای امروز گذاشته بود. من به کلاس نرسیدم .بچه ها تو گروه تلگرام اعلام کردن چند نفری حذف شدن و من گفتم بیچاره ها و گفتن تو هم حذف شدی و روز زهرمارم شد! بعد گفتم من فلانی ام مطمئنی منم حذف شدم؟-و سه ساعت حرس خوردم و نذر و نیاز کردم تا خانوم جواب دادن -عه تو فلانی من فک کردم بهمانی!
هم خوشحال شدم هم عصبی!
بچه ها میگفتن استاد امروز خیلی کیفش کوک بوده و میخندیده شگفتا!
دیشب تو خواب میدیمش اونجام شاد بود بنظرم!
شب یلداستو..هم اتاقیام رفتن و من تنهای تنها با دست و پایی که دارن یخ میزنن و سکوت اتاق تنها موندم..میگم چیکار کنم؟
1- گریه کنم؟ - نه فردا با استاد عزیزم کلاسم دارم چشام پف میکنن بده.
2-خیالبافی کنم؟ -نه بیشتر که شادم کنه غمگینم میکنه...
3-زنگ بزنم به خانواده و دوستام؟ -نه اولا شب یلداستو همه مشغول. دوم زنگیدم به چند نفر بر نداشتن.بقیه مخاطبامم جنبه تزیینی دارن!
4-با همین نت سرگرم باشم؟ -اه چقد نت آخه
5-درس بخونم؟؟ -هق:'(
6- خدایا چیکار کنم؟؟؟؟ -
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: یلدا یعنی یک دقیقه بیشتر, نویسنده: بازدید: 81