حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

متن مرتبط با «یک ماه تا محرم» در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند نوشته شده است

دستاورد

  • نیلوبلاگ

    بزرگترین دستاورد,xa0xa0حذف اکانت اینستاگرام برام xa0دیگه دغدغه نداشتن برای استوری بود!والا.xa0...

    ادامه مطلب
  • شب و برف و ماه

  • نیلوبلاگ

    امشب که به حیاط رفتم منظره بسیار زیبایی رو مشاهده کردم حیاطمان می درخشید!!! آسمان کاملا صاف بود و ماه تمام ستارگان نیز پیدا بودند نور ماه به برفهای روی زمین میتابید و سپیدی و درخشش اون هارو دوچندان میکرد!یاد شبهای کودکی مان در روستا خانه مادربزرگ پدربزرگ می افتم.شبهای کودکی شبهای  کوچکی شبهای شادی لذت معصومیت شبهای روشن!!!! یاد باد آن روزگاران یاد باد...برای شادی روح مادربزرگم و پدربزرگ اللهم صلی علی محمد و ال محمد .Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • نزدیک بود ولی

  • نیلوبلاگ

    به خیر گذشت خداروشکر☺️☺️☺️...

    ادامه مطلب
  • ستاره های روی زمین

  • نیلوبلاگ

    امروز به دعوت استاد محبوبم در دانشکده یه فیلم هندی رو دیدیم.استاد مدت ها بود رو این فیلم تبلیغ میکردن و به ما میگقتن این فیلم به رشته شما مربوطه و باید ببینینش حتما.خلاصه دیدیم و من از. نیمه های فیلم به بعد. فهمیدم این فیلم رو قبلا دیدم و یادمه اون xa0زمان چقدر زیاد روم تاثیر گذاشت و چقدر زیااااد حالمو خوب کرد .این بار ولی ذره ای احساس خوب نداشتم فقط مثل یه ربات دیدم و xa0دراومدم.حالی که بچه ها خیلی تحت تاثیر و غرق فیلم xa0شده بودن!! اسم فیلم ستاره های روی زمین بود درباره پسری به نام ایشانت که ی...

    ادامه مطلب
  • یک دقیقه بیشتر تنهایی

  • نیلوبلاگ

    امشب اخرین شب پاییز، یلداست.xa0 و این اولین یلداییست که xa0خانه و خانواده ام دورم.و تنهای تنهام در اتاقی در خابگاه. بد است این تنهایی خیییلی بد. ظهر مادرم گفت همین حالا راه بیفت برو فردا صبح دیر میکنی xa0و دیر میرسی کلاس دیدم حق با اونه و راه افتادم استاد روانشناسی کلاس جبرانی برای xa0امروز گذاشته بود. من به کلاس نرسیدم .بچه ها تو گروه تلگرام اعلام کردن چند نفری حذف شدن و من گفتم بیچاره ها و گفتن تو هم حذف شدی و روز زهرمارم شد! بعد گفتم من فلانی ام مطمئنی منم حذف شدم؟-و سه ساعت حرس خوردم و نذر و...

    ادامه مطلب
  • یک محرم

  • نیلوبلاگ

    آهنگ نشکن دلموی یگانه رو گوش میکنم..صدای محسن یگانه برای من یاداور روزهای خوش نخستین نوجوانیست هم اتاقی هام رفتن دانشگاه و من تنهام.انگار کمی سرماخوردم چشمام میسوزهو بیحالم.انگار فاطمه-هم اتاقیمم سرما خورده خیلی وحشتناکه اینجا سرما خوردن.. چند نفر از همکلاسیام این خوابگاه هستن ک با اونا برگشتم دیروز دخترای مهربونی بنظر میان. تب هم دارم باید عصر برگشتنی کمی لیمو ترش بگیرم برای پیشگیری اولیه سرماخوردگی فاطمه هم اتاقیم رشتش ادبیات انگلیسیه میخواست پزشکی بخونه اما نشده گویا..میگه احتمالا ترم دیگه ان...

    ادامه مطلب
  • هفت دقیقه تا پاییز

  • نیلوبلاگ

    هفت دقیقه تا پاییز جانم.. پاییز خواهد آمد باز با کوله بار تازه ای از آشنایی هاxa0 پاییز فصل محبوب من است پاییزتان مبارک xa0 پ.ن1:امروز دو اتفاق نسبتا خوب رخداد برام.. اولی مربوط به خودم دومی هیچ ربطی به من نداشتxa0 پ.ن2:من واقعا نمیدونستم خاله شادونه خواهر مریلا زارعیه..خیلی متحیر شدم پ.ن3:باید به دانشگاهم برم.کسی مجبورم نکرده میخوام تجربش کنم. پ.ن4:محرم در راهه و من باز دلم خواهد گرفت...و بدتر اینکه اینبار دور از خانواده خانه و شهرم هستم.. xa0 و در اخر..پاییز بهاریست که عاشق شده..xa0...

    ادامه مطلب
  • اعلام نتایج کنکور...

  • نیلوبلاگ

    ساعت یک و چهل دقیقه بامداد.. تازه از عروسی امده ایمxa0 خبردار شدم نتایج اعلام شده..دنبال شماره داوطلبیم گشتم..و خواهرم بدو بدو خبر داد به پدرم ابجی علوم تربیتی قبول شده ارومیه مادرم نگاهم کرد پدرم گفت مبارکه مبارکه.. مادرم گفت انگار ناراحته به خواهرم گفتم من تمام رویاهامو تو روانشناسی میدیدم.. پدرم گفت ناراحت نباش قسمت این بودهxa0 بی اختیار چشام پر شد و اشکام سرازیر..مثله الان اما نزاشتم کسی ببینه مثله همیشه ساکت و خفه.. دلم گرفت...من روانشناسی میخواستم...آه.. نشد..باورم نمیشه...انگار کاخ آرزوها...

    ادامه مطلب
  • عهدی تازه

  • نیلوبلاگ

    هر زمان فرصت آغازی دوباره است من خیلی خوشبختم! چون وقت دارم جوانی دارم و هنوز خدا را دارم خانواده ام کنارمن..چرا باید ناشکری کرد؟ اینهمه نعمت بگذار اول مهر نود و پنج شروع فرصتی دوباره برایت باشد بگذار حکمت الهی هرچه میخواهد بکندxa0 آرام باش صبور و راضی این فرصت را غنمیت بدان بسم الله یا علی... xa0...

    ادامه مطلب