هم اتاقی هام رفتن دانشگاه و من تنهام.انگار کمی سرماخوردم چشمام میسوزهو بیحالم.انگار فاطمه-هم اتاقیمم سرما خورده خیلی وحشتناکه اینجا سرما خوردن..
چند نفر از همکلاسیام این خوابگاه هستن ک با اونا برگشتم دیروز
دخترای مهربونی بنظر میان.
تب هم دارم باید عصر برگشتنی کمی لیمو ترش بگیرم برای پیشگیری اولیه سرماخوردگی
فاطمه هم اتاقیم رشتش ادبیات انگلیسیه میخواست پزشکی بخونه اما نشده گویا..میگه احتمالا ترم دیگه انتقالی بگیره بره تبریز...و چقدر بد که من باز تنها میمونم...
وقتی هدف داشته باشی تحمل سختیا آسون میشه من به چی دلمو قرص کنم؟ افسوس میخورم کاش رشته تجربی انتخاب کرده بودم زحمت کشیدنش به فردای مطمئنش می ارزید..
مادرم از دیشب بیست بار زنگ زده که البته 18 بارشو من متوجه نشدم..خیلی آزارش میدم میدونم..
ساعت چهار کلاس دارم..از هشت صبح بیدارم منی که تا چهار روز پیش یازده بیدار شدنم زود بود!
خدایا خواهش میکنم سرما نخوررررم...
امروز اول محرمه...
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: یک محرم,یک بیتی محرم,خاطرات محرمانه یک زن,محرمیت یک ماهه,یک دعا برای محرم شدن,یک ماه تا محرم,اسناد محرمانه یک فاجعه اقتصادي,اعمال یک محرم,یک عکس محرم,محرمیت یک روزه, نویسنده: بازدید: 114