
”ن” گاهی میشینه جلوی در اتاقشون.یا دراز میکشه اونجا.گاهی هم دست به کمر اونجا وایمیسته.یا بی هدف تو سالن خابگاه راه میره.گاهی وایمیسته زل میزنه به اطراف. ادم درونگراییه.ناراحت که میشه بروز نمیده.میریزه...
ادامه مطلب
دوست دارم وقتی از دانشکده میرسم به خوابگاه وقتی تنهام روی تخت هم اتاقی کنار پنجره بنشینمو آفتاب کم رمق پاییزی نوازشگرانه به صورتم بخوره و من چشماموببندمو لبخند بزنمو بگم خدایا شکرت بخاطر اینکه جوانمxa0 و در بهترین دوران زندگیم هستمxa0 باد گرمای افتاب رو از صورتم ببره و باز احساس خنکی و آرامشxa0 xa0 هییییچی هیچییی فقط سکوت نداشته ها غم ها درد ها زیادند اما میتونی بخندی! لحظه بیخیال همه چیز نفس عمیقی بکشی و بگی خدایا شکرت...
ادامه مطلب
هفته ها یکم سخت و دیر میگذرن.. موقع روشن کردن اینترنتم اولین جایی که سر میزنم وبلاگمه..به امید داشتن نظراتی چند اما دریغ و افسوس ازین خلوت دلگیر کننده بلاگفا.. دیروز با دوتا از بچه ها که هم خوابگاهی هستیم او هم همکلاسی درباره دانشگاه و رویاهای نقش بر آب شدمان حرف زدیم.. با پریسا و سحر. پریسا دختر بسیار زیباییه..صورتی ظریف و بانمک دارد که در اولین نگاه توجه را جلب میکند..خب بهش حسودی میکنم چون خیلی زود مورد توجه قرار میگیره و همیشه و همه جا براش جا هست چیزی که من هیچوقت-نود درصد در زندگی تجربشو ن...
ادامه مطلب