و د برو که رفتیم. جیغ داد هوار:/
منم ریلکس نشستم رو تختم جماعت رو تماشا میکنم:)
حقیقتش تو اون لحظه ها که همه چیز توسط نیرویی غیر انسانی میلرزید فکرمیکردم اگه الان مرگ بیاد امادم؟ راستش ترس در عمق وجودم بود..اما دوست داشتم میامد و مرا میبرد!
اصلا برای همین تا زمانیکه تخت میلرزید رویش ماندم و تکان نخوردم.
یکی از هم اتاقیام دختر خیلی خوبیه.یکی از بهترین ها حقیقتا.اومده میگه دختر پاشو برو بیرون چرا نشستی اینجا..
جالب بود و هیجان انگیز !راهرو ها پره لباس و رخت اویز همه شال و کلاه کرده و اماده برای رفتن.
این اولین زلزله ای بود که از خیلی نزدیک دیدم. میگن چهار ریشتر اینا بوده
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87