پای حرفهای یکی از بهترین روانشناسان شهر نشستم.در یک جمع نسبتا کثیر.که از این جلسه چیزای خیلی خوبی یادگرفتم.
احساس میکردم دقیقا داره فکر مشغولیای منو میگه و اینطور هم بود.
مثلا میگفت میبینی اخلاق یکی بده خانوم نگو تحمل میکنم! اینجوری مریض میشی. در عوض بپذیر. تو ذهنت یه جا باز کن براش و بگو باشه این ادم اینجوریه. خیلی حرفهای تاثیر گذار و خوبی زد.من بطور خیلی شانسی و اتفاقی وارد اون جلسه شدم و این لطف خدا بود.
روز پنجشنبه با دوستم خواستیم بریم کتابخونه طرفای ظهر رفتیم و دیدیم بسته است.من گفتم لااقل بریم یه چیزی بخوریم.چون زیاد هوس آبگوشت کرده بودم قرار شد آبگوشت بخوریم.پرسیدیم گرونم میداد ولی دیگه سفارش دادیم.گفتیم حتما زیاده ولی وقتی اوردنش خورد تو ذوقمون انقدر که کم بود:/
خلاصه آبگوشت زدیم با پیاز :))) خیلی چسبید.
بعدش تا خابگاه پیاده اومدیم یه فاصله نسبتا زیادو ولی با حرف و شوخی و خنده خیلی زود و لذت بخش سپری شد.
خلاصش اینکه اخر هفته خیلی خوبی بود هرچند چند تا از علایم سرما خوردگیو دارم اما اصلا قرار نیست سرما بخورم:/
دیشب با دوستم یعنی به اصرار اون چند قسمت از سریال ترکیه ای بوی توت فرنگیو دیدیم من چون متوجه نمیشدم دوستم همزمان برام ترجمش میکرد .خاطره خوبی شد.
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87