تو یه کانال دیدم زده اینو و گفته بود امیدواریم یکی از جالب ترین روزهای سالو تجربه کنید.بعد از خوندن این پیام گفتم بروبابا ..
ولی یه جورایی امروز یکی از جالب ترین روزها شد که اصلا فکرشو نمیکردم.امروز رفتم خابگاه دوستم تو راه برای اینکه دست خالی نرم دو تا کیک شکلاتی گرفتم.چند ساعتی باهم بودیم.این دوستم کسیه که باهاش کامل خودمم!خوده خودم.با کمتر کسی اینجور راحتم.
موقع برگشتن تصمیم گرفتم پیاده برگردم.هوا تاریک شده بود.خیلی سرد بود ولی هوا.قشنگ تو مسیر اشک از چشمام جاری بود و هرکسی میدید فکر میکرد دارم گریه میکنم.
پیاده روی فرح بخشی بود.در یکی از جالب ترین روزهای سال!!!!
دلم برای استادم تنگ شده این هفته اصلا کلاسش نرفتم.یعنی یکیش تشکیل نشد یکیشم نرسیدم.
نمیدونم بعد تموم شدن این چهارسال ..دلم نمیخواد اصلا ازشون دور بشم دلم میخواد همیشه در جوارشون باشم...
راه رفتن.گاهی از روی راه رفتن آدمها قضاوت میکنم این طرف چه شخصیتی داره.ازش خوشم میاد یا نه.
استادم راه رفتنشون بینظیره.هیچکی رو نمیشناسم شبیه استادم راه بره.استوار باوقار سنگین زیبا!
میشه فهمید نه؟میشه بنظرم.
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 97