خاطره اولین گشت دانشجویی

خرید بک لینک
دیشب حال و هوام بد جور طوفانی-بارانی بود باز..

این غم انگار منو ترک نخواهد کرد باید باهاش بسازم..

امروز خبر خودکشی دانشجویی رو ظهر نهار تو سلف از دوستان شنیدم..متاثر شدمو..عمیفا متاثر..

بعد کلاس سحر پیشنهاد داد بریم خیابان "ع" تا چیزی برای پاییز بخره یک سویشرت.

بعد کلاس من سحر و پریسا سوار اتوبوس تا مقصد خیابان ع

این اولین تجربه رفتن دانشجویی به خیابان بود..خب

از سوتی هایی که دادیم تا جلف بازیایی که پسرای آسمون جل درآوردن

مگه چه فرقی کردیم؟ تا دبروز همین خیابونارو با مادرم میگشتیم و اصلا ازین چیزا خبری نبود حالا..

رفتیم بانک برای استفاده ازخودپرداز یک بخش مجزا بود با دو خودپرداز .کارت دوستمونو که خودپرداره خورد بعد خواستیم بیایم بیرون دیدیم در بستس خدایا چیکار کنیم بعد اونطرف در هم کارمندان زحمتکش بانک از خنده ریسه میرفتن و اشاره میکردن دکمه کنارو درو بزنین این سوتی نخست ما.

بالاخره بیرون اومدیم سحر رف بگه کارت منو خورد خودپردازه منو پریسا بیرون منتظر موندیم دو تا پسر از جلوی بانک رد شدن گفتن چطورین من زود فهمیدم مزاحمن رومو برگردوندم پریسا نفهمید برگشت ببینه کیه پسره گف با تو ام چطوری؟ پریسا جا خورد و روشو برگردوند و فوش داد پسره رو من از خنده غش کردم گفتم نفهمیدی مگه مزاحمه!

درکل حالم بهم خورد ازین اوضاع و دیگه قطعا سعی خواهم کرد جز در حد واجب بودن بیرون نرم.

نمیدونم بعد سالها حسرت این روزای نخستو خواهم خورد!؟

پریسا دو رگه است از مادری ترک و پدری کرد.

انقدر خوب و بی لهجه هردو زبونه حرف میزنه ترکا میگن ترکه و کردا میگن کرده!

سحر یک سویشرت خرید تقریبا پسرانست سلیقش برام واقعا تعجب برانگیز بود!

داشتم این چند روزو فکر میکردم ادما هرچی محبوب تر..طرفداراشون بیشتر..سرشون شلوغ تر..و دور برشون پره آدم چاپلوس و حراف!

به این فکرمیکردمو دلم میسوخت که صداقت و سادگی تو برای استاد حسین پور استاد محبوبت شاید اصلا پشیزی ارزش نداشته باشه..انقد که دور برش پره از رنگای چشم نوازه..بی رنگی براش کسل کننده خواهد بود و چقدر بابت این فکر و گمان غصه خوردم و گریستم..

و باز من به خواسته دلم نخواهم رسید..

اینکه در دل ایشون جایی خیلی کوچک برای خودم باز کنم...

من چقدر ضعیف و ناتوانم برای اینکار..!!! این یک حقیقت تلخه..

کاش بلد بودم..مثله بقیه باشم...کاش و کاشها..

امشب حوالی ساعت شش باز بارانکی خرد بارید..حسرت خوردم کاش تا این ساعت کلاس داشتمو با یه هندزفری تو گوشمو یک دنیا تنهای غریبانه ام ترانه حسرت خیس محسن چاووشی را در اتوبوس گوش میدادم و باران دلتنگ پاییزی را تماشا میکردم...

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 10:03

صفحه بندی