عجیبه
خواب ها، فال ، ناخودآگاه
تو بودی و من
تو غمگین بودی ، و تنها
من بودم که به سمتت آمدم
آغوشت گرفتم
گفتی ،تو زیبایی
و قصه ی بیشتر رابطه ها از همینجا شروع میشود
، جایی که چندلر به مانیکا گفت
تو زیباترین زن در میان تمام زن های این جمعی. :)
میدانی
میدانم
که آغاز گر من بودم...
و تو از این آغازگر خوشت آمد !
خوشت آمد فقط
نتوانستی عاشقش شوی!
او هم نتوانست ،
گناه او جذابیتش_شیطنت ذاتی اش بود....
تو در رویاهای من نخست غمگین ترین
و کم سخن ترین بودی
و خوشحال و شیرین زبان هم بودی.
آخرین رویا را یادم نیست
تو (دیوانه )بودی
اما او میخواست ( دیوانه اش ) باشی
نمیتوان دل را مجبور به چیزی کرد که دوست ندارد...!
دل راه خودش را دارد..منطق خودش
نباید اصرار کرد زور کرد و شیطنت کرد!
اما تقدیر
خوب یا بد این را رقم زد
تجربه ای که از دفتر خاطرات پاک نخواهد شد
تجربه ای تلخ و شیرین.
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54