تنش

خرید بک لینک

از صبح دانشکده ام درگیر کارای پروژه. یه ساعتی میشه اومدم. خواستم یکم بخوابم نتونستم . مضطربم. پناه بردم به دعای امن بجیب مضطر اذا دعاه و یکشف سو

تپش قلبمو احساس میکنم.

قبول داره احمال کاری کردم

ولی واقعا اوضاع سختیه، میدونستم نمیتونم از پسش بربیام بخاطر همین دادم چند فصل پروژه مو بیرون بنویسن. پول نسبتا زیادی ازم گرفت و کارو هم ناقص تحویل داد هم دیر.

منم که لال. یعنی اونجا دلم میخواست خودمو بکشم که نمیتونستم حرف بزنم،میترسیدم،خجالت میکشیدم ساده لوح بودم....

حالم از خودم بهم میخوره... از شخصیت مزخرفی که دارم....

اینم شانس منه که استاد راهنمام گیر داده که پروژه ای که کار میکنید هشتاد درصد کار پایان نامه ارشدتونه

لعنتی چرا بقیه استاد راهنماها مثل تو فکر نمیکنن و راحت میگیرن؟ مریضی؟ شاید یکی نخواد ارشد بخونه تو خراب شده های اینجا.

من نمیخوام اصلا ارشد بخونم ثبت نامش داره تموم میشه و من نمیخوام ثبت نام کنم.

چرا باید سر یه لیسانس به درد نخور انقدر فشار عصبی بکشم؟؟ هشتاد درصد کار ارشد؟؟ گو تو هل.

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: سه شنبه 26 آذر 1398 ساعت: 23:26

صفحه بندی