چرت

خرید بک لینک

همیشه یه ناهنجاری هایی تو رفتارم بوده.

از وقتی خودمو یادمه و بعضیام اینو رک بهم گفتن

مثل جوجه اردک زشت!

خب من همیشه از این بابت اذیت شدم

دلم میخواست بعضی رفتارای ضد اجتماعیم نبودن تا زندگی راحت تر میگذشت

الان وضعیت خیلی بهتره،دوران مدرسه خیلییی اذیت شدم.چون کلا موجود نجوشی بودم ،اگرم با یکی صمیمی میشدم فاتحه اون رابطه چند ماه بعد بود...دووم نمیاورد..

حتی با صمیمی ترین دوست دوران نوجوانیم هم رابطم پر تنش بود.گاهی دوست بودیم و گاهی بی دلیل قهر. مزخرف .

این یکی از مشکلات اصلی من بوده که ریشه اش به مشکلات کوچکتر دیگه برمیگرده.که دقیقا نمیدونم چیان.فقط میدونم هستن.

گاهی هم که همه چیز خوب پیش میره حس درونیم تحریکم میکنه به خراب کاری. بی دلیل نیست معمولا.خوب پیش میرفته چون من سرکوب کرده بودم احساسات درونمو. و یهو انگار اون حس خشم قیام کرده وجودم و میخواد حق پایمال شده منو این وسط احقاق کنه.

اگه روانشناسی خونده بودم عاقبت بخیر میشدم.:(

وای خیلییی عادت کردم به این دنیا. دنیای متفاوت با همه عمرم .دنیای دانشجویی .تموم بشه برگردم به اون شهر کوچیکه تنگه مزخرفه خفه کننده...چیکار خواهم کرد؟؟دوباره روزهای کسالت بار گذشته تکرار خواهند شد...

هیچوقت نخواستم از محدوده امنم بیرون برم.کاری کنم که ازش میترسم.همه نگم اکثر دخترا اومدن خوابگاه واسه خاطر چنین تجربه هایی...

برداشت بد نکنید...دنیا بزرگه ،خیلی کارا برای انجام دادن هست ولی زندگی ما به شدت محدود در انجام چند کاره.

حداقل تو این برهه.که دوره طلایی محسوب میشه

منو نگاه کن تو دوران طلایی! از خودم خوشم نمیاد ،هرروز صبح با اکراه شدید و لعن و نفرین بلند میشم. دارم به دوباره خوردن قرص های افسردگی فکر میکنم.. دروغ نباشه تنها ذوق الانم اینه برم شال و کلاه زرشکی رنگی بخرم و چند تا عکس پاییزه بگیرم. که اینم الان فکر میکنم حس خوشحالی دیگه بهم نمیده!که چی! مسخره.

البته که ما بی صاحب رها نشدیم. دنیا صاحبی داره و خدا بالاخره گوشه نگاهی به مام میکنه.ولی که چی؟ نگاه کنه که چی؟ خوشحال بشیم که چی؟؟ کلا که چی؟

که چی! چیه این بازی چرت.

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:17

صفحه بندی