چهاردهم مهر-قسمت اول

خرید بک لینک

شروع میکنم از دیروز که پر ماجرا ترین بود.زشت بود و زیبا

بقولش ،میتینگ وبلاگی.دیدار با دختری از دانشکده و خوابگاه خودم که سه سال بود آشنایی وبلاگی داشتیم.

و با اصرار از طرف ایشان و انکار از طرف من نشده بود همدیگر ملاقات کنیم،هرچند من از لحاظ ظاهری او را میشناختم و او نه.

نسیم.

دختری با چشمانی راسخ و غمگین بود.گاهی میخندید اما فقط با لبهایش،من در چشمانش تردید و غمی آشنا دیدم،

و شخصیتی آشنا تر. انگار او هم ذهن من بود.شبیه ترینی که تا به حال دیدم،.

ما تقریبا سه ساعت در کافه بالای دانشکده مون نشستیم و صحبت کردیم،برای بدون خستگی بود و گذر زمان سریع .

نسیم گفت میشد این ملاقات سالها قبل رخ بده اگه یه نفر قبول میکرد ؛)

هوا تاریک شده بود و کافه ی کاملا خلوت داشت شلوغ میشد که از کافه بیرون اومدیم به مسیر خوابگاه یک پیاده روی نیم ساعته.

بقیه مطلب پست بعد.

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: سه شنبه 16 مهر 1398 ساعت: 20:05

صفحه بندی