خب معصومه فقط دو شبه این هفته فقط دوشب سعی کن تحمل کنی..آخ خدایا...
پارسال نه پیارسال چندروزی ماه رمضون تو امتحانات ترم افتاده بود.اون موقع اعتقاداتم در قوی ترین حد ممکن بود.روزه هم میگرفتم.هم اتاقیامم.ولی یادم نمیاد برای سحری پاشده باشن.انقدر راحت بودم.یادش بخیر یه جورایی...
خدایا همه چیو داری سخت میکنی واسما حواسم هست.هیچی نمیگم.حتما مستحقشم.:((
دپرسم:( غمگینتر از همیشه.بی تفاوت تر از همیشه،ناامیدترین.
گناه دارما آخه:(( نمیتونم سرو سامونش بدم حالمو.نمیتونم.یکسال برام صدسال گذشته.امروز بچه ها چندتاشون توکلاس داشتن درباره جادو شدن اقوامشون حرف میزدن.بیشتر یکیشون متکلم وحده بود.تو دلم میگفتم احمقن.چه خبره مگه همه اقوامشون جادو شدن!! یه لحظه به فکرم اومد بلکه منم جادو شدم؟...
بقول رفیقی تو کُمام اینروزا...
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...
ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 115