یه شب که پیاده اومدم و از شدت سرما از چشام اشک جاری شد بود

خرید بک لینک
دلم پارسالو میخواد..پیاده رفتنام از خابگاه فعلی به خابگاه قبلیم...

حال خوبی داشت...

اونجا که بودم هرلحظه دلم میخواست اینجا باشم(خابگاه) ..ولی حالا فهمیدم اونجا حالم خیلی خیلی بهتر بود..با ادمای اونجا...حتی با آشپزخونه ش..راهروش..تختش..اتاقش..حیات ش..

حتی چراغش..از لامپ های اینجا بدم میاد از فضاش.انگار تو بیمارستانی.یا دانشکده.حس خوبی نداره

میدونی همه اینا خیلی مهمه..دیر ادم میفهمه ولی متاسفانه...:((

تو دختر عجیب چرا حالت با شرایط ظاهرا عالی که توش هستی خوب نیست؟؟-درون ادم باید ساز باشه...

بقول محسن یگانه صدای دلم ساز ناسازگاره....!!

دیگه حس پیاده رفتن هم ندارم.به هیچ جایی.از هیچ جایی..

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 6:42

صفحه بندی