که شیرینی شُکرت را با زَهر قرص عوض کردم.
که وصل شدنم هنگام سجده را با دوری و سر گذاشتن روی بالین فراموشی عوض کردم
که از اصل بریدم و یه جورایی مصنوعی شدم!آدم مصنوعی!بدون قلبی در کالبد،مُرده..بی جان...
مرا به من باز دادی!و اینک منم تنها،بی تو،هیچم!هیچ...
میدانی معبود من..من هنوز معجزه ات را انتظار دارم..خدایا...
باید برگردی به قلبم،باید رویامو بهم برگردونی ،خدایا من تاب این فراقو ندارم...رحم کن
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 58