پاتوق

خرید بک لینک
رفتم طبقه آخر،که مال دانشجوهای دکتری ست.اونجا منظره قشنگی داره.میشه اسمونو دید،شهرو دید،تازه کشفش کردم

دلم که میگیره گاهی میرم اونجا...آهنگ گوش میدم،اهنگ میخونم.تاثیر داره تو حالم

رفتم اونجا..سرد بود خیلی...یکم آروم شدم...دیدم از پشت صدای پا میاد..یه دختر اومد کنارم نگام کرد بعد یکم جلو تر رفت نشست رو پله..سویشرت تنش بود مثل من.سرشو اما بسته بود..نگامو ازش گرفتم و به منظره روبه روم خیره شدم

دیدم هق هق گریه اش میاد...

موندنو جایز ندونستم..رفتم،با رفتن من گریه اش شدید تر. شد....

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 5:44

صفحه بندی