من دلم اون ادم قبلی رو میخواد ...از من از دختری که اسمش معصومه بود. دیگه چیزی نمونده..
حالی براش نمونده احساسی نمونده خالی شده تهی شده.این تهی شدن رو با تمام وجود. حس میکنم
ناامیدم از زندگی کردن.خستم از زیستن از همه چیز دنیا..
جدا افتادم از همه دنیا..خودکامه شدم .
طاقت ماندن ندارم .من با دندانی که روی جگر. بود یک بار کمر. شکن رو حمل کردم
کسی نفهمید کسی به دادم نرسید تقصیر خودم بود .این بار رو حمل کردم اما کمرم شکست!دیگه هیچوقت من اون ادم سابق نمیشم.من اهمیت ندادم اما طعنه ها و پوزخند. های اون ...ها فراموشم نمیشه..
من خسته ام..خدایا بیا و تمامش کن قصه غصه کشیدن های منو ..بسمه..
من به بهشت موعود نه در. این دنیا نه در. آن دنیا امید. ندارم فقط بیا و جهنم دنیا را برایم تخفیف بده..
خدایا از من دیگر. چیزی نمانده برای زیستن برای بودن خدایا تمامم کن
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 57