سفره افطار

خرید بک لینک
قدیم تر ها ..وقتی بچه بودیم ماه رمضون تو پاییز بود..تقریبا همین روزا..هوا که تاریک میشد مامان با زور از کوچه صدامون میکرد بیایم سفره رو بندازیم تا بابا افطار کنه. هوا تاریک بود و سرد .داخل خانه اما روشن و گرم بود.صدای اذان از رادیو پخش میشد ..ما ..من و خواهرم با عجله سفره رو می انداختیم خرما میگذاشتیم و نمک و آب و نان تا مامان غذا را بیاورد...

چقدر خوب بود اون روزها..گرم و پر امید بود..شاد و مهربان بود.

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند...

ما را در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1396 ساعت: 12:23

صفحه بندی