حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

متن مرتبط با «خدایا شکرت که» در سایت حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند نوشته شده است

حالی که مثل سابق نشد

  • نیلوبلاگ

    چند وقت پیش استوری یکی از بلاگر-مدل-های خانوم اینستاگرام رو میخوندم.انگار از دل من نوشته باشههمراه خوندن اشک میریختم،حال بود از زیان دیگری.هرچند یکم در نگاه اول باورش سخت بود،دختری که زیباست خیلی، و م...

    ادامه مطلب
  • یه شب که پیاده اومدم و از شدت سرما از چشام اشک جاری شد بود

  • نیلوبلاگ

    دلم پارسالو میخواد..پیاده رفتنام از خابگاه فعلی به خابگاه قبلیم...حال خوبی داشت...اونجا که بودم هرلحظه دلم میخواست اینجا باشم(خابگاه) ..ولی حالا فهمیدم اونجا حالم خیلی خیلی بهتر بود..با ادمای اونجا......

    ادامه مطلب
  • خدایا شکرت

  • نیلوبلاگ

    دوست دارم وقتی از دانشکده میرسم به خوابگاه وقتی تنهام روی تخت هم اتاقی کنار پنجره بنشینمو آفتاب کم رمق پاییزی نوازشگرانه به صورتم بخوره و من چشماموببندمو لبخند بزنمو بگم خدایا شکرت بخاطر اینکه جوانمxa0 و در بهترین دوران زندگیم هستمxa0 باد گرمای افتاب رو از صورتم ببره و باز احساس خنکی و آرامشxa0 xa0 هییییچی هیچییی فقط سکوت نداشته ها غم ها درد ها زیادند اما میتونی بخندی! لحظه بیخیال همه چیز نفس عمیقی بکشی و بگی خدایا شکرت...

    ادامه مطلب